
با موضوعی متفاوت شما را به دیدن این فیلم دعوت می کنم … تصاویر فوق العاده و دید متفاوت از نما های مختلف حاکی از دید عکاسی کارگردان این فیلم داره … درسته در کل و در مقابل فیلم های صد من یه غاز بازار این فیلم روتوصیه می کنم
*
اما حسن کار:
فیلم برداری بی نظیر ( نما ها .. فوکوس ها .. فلو ها .. ضد نور ها … ترکیب بندی ها ..)به شدت برای دوستانی که علاقه مند به فیلم بردای و عکاسی هستند توصیه می شود نورپردازی عالی
* داشتن داستانی تازه
* به ثمر رساندن کار در سخت ترین حالت
* صدا برداری بسیار عالی ( خصوصا اینکه در محیط پر باد و پر زدو خورد گرفته شده بود)
این فیلم را حدی می بینم که بخواهم آن را بررسی و نقدش کنم به نظرم هر فیلمی ارزش نقد کردن ندارد
اما اشکالاتی هم داشت که به صورت تیتر وار میشه اینطوری عنوان کرد :
الف- داشتن آغازی غیر واضح
ب -… داشتن سه پایان (۱٫شب آخر کنار در کلبه ۲٫لحظه اثر انگشت به روی کفن ۳٫پایان اصلی فیلم)
ج- ریتم بسیار کند ( گرچه در روند داستان بهبود پیدا می کند )
د-تدوین ضعیف ( به نظرم بهتر می شد تدوین شه)
هـ- عدم ایجاد درام
به طور کل هیچ احساس اصلی به نمایش کشیده نمیشود مثلا احساس زنی که ۲۰ سال وفادار مانده در داستان خوب پرداخته نشده و همچنین است احساس ندامت شخصیت محوری داستان
(کلا مثلا درام یکی از معضلات سینمای ایرانه )
و- وجود داشتن صحنه های اضافی – که البته با خواندن رزومه کارگردان طبیعی به نظر میاد که اصولا فیلم بلند برایش سخت بوده و می خواسته به هر نحوی با ایجاد هر حادثه ای زمان بگیرد
ز- عدم ظهور و چاپ خوب .. کیفیت فیلم به شدت افتضاحه و بسیار نویز داره

- هاشم پور – استهشادی برای خدا


در اعماق وجودم ،… کسی دست و پا می زند …صخره ای در ساحل اقیانوس دلم پیدا کرده ام … رویش نشسته ام و نظاره گر غرق شدنش هستم
موج های اقیانوس پرخروشند انگار با هر فریادی که زیر آب می کشد، موج ها جان تازه ای میگیرند و محکم تر سرو صورتشان را به دیواره صخره می کوبند
روز صخره نشسته ام و سعی می کنم به غرق شدنش فکر نکنم اما فایده ندارد
انگار در یک سیاه چاله فضایی نشسته ام
به هر طرف نگاه می کنم او و دست زیر آب او را می بینم که دستش را به سمتم دراز کرده است و من بی تفاوت تنها آرزو می کنم که او غرق شود!
دلم را به چیز های دیگری خوش می کنم
در قسمتی از اقیانوس دلم ساحلی گرمسیری ساخته ام
یک جزیره کوچک با درختان نخل افراشته
و قایقی دون پارو که همیشه در ساحلش است
از صخره گاه به سمت ساحل می روم در زیر سایه نخل آرام می گیرم
اما چگونه وقتی دریا پر تلاطم است و هرگز آرامشی ندارد در ساحل آرام بگیرم؟
فریاد می زند ، دائما و دائما .. حتی نخل هم به استغاسه در آمده و از من به هر نحوی حتی با قایم کردن سایه اش می خواهد که من به او کمک کنم
و من مانده ام در این ساحل بی آفتاب نخل چگونه سایه دارد !
کتاب مب خوانم .. فلسفیدن را آغاز می کنم .. از وجود به حضور می رسم و از حضور به ظهور
و در بطن مغالطه طمان و مکان واکاوی می کنم
اما باز فایده ندارد او همچنان در همان جاست روبروی چشمان من
نمیدانم چرا در سرزمین قلبم چشمم را به هر جا باز کنم فقط ک منظره می توانم ببینم
و او همیشه در پس تصویر چشمهای من است
و انکار های همیشگی من
شاید از انکار باید به حقیقت برسم ولی چه کنم که در این سرزمین چیزی به نام انکار موجود نیست
و او همچنان غرق میشودو من همچنان نظاره می کنم


شعار نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی یکی از بنیادی ترین شعار های انقلاب از دیرباز تا کنون بوده است و با نظری ساده به متون و سخنرانی های انقلابیون بزرگ و همچنین متفکرین اصیل انقلاب می بینیم که این شعار نه تنهاریشه اساسی در انقلاب ما دارد بلکه در دین و فرهنگ و مذهب شیعی ما نیز نقش اساسی وراهبردی را ایفا کرده است که اصل این شعار از آیه قرآنی لا شرقیه و لا غربیه که در سوره مبارک نور در شرح و توصیف خدای متعال است اورده شده است ( الله نور سموات و الارض … )
که همچنین است که یکی از بنیادی ترین شعار های انقلاب نیز همین جمله است :
نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی
شاید در وهله اول از این شعار فقط بر مبنای استقلال طلبی و ملی گرایی زده شود که مثلا ما به شرق و غرب نیازی نداریم
اما اگر کمی شرایط زمانی و مکانی و سطح رواج تفکرات آن دوران ( که به این مجموعه زمان و مکان و چارچوب ذهنی اصطلاحا «پاردایم» می گویند ) بررسی کنیم می بینیم که پاردایم «نه شرقی نه غربی» نه تنهادر عرصه ملی گرایی و استقلال طلبی بلکه در عرصه های سیاست و فلسفه و اقتصاد نیز قابل بحث است
انقلاب اسلامی در برهه ای زمان اتفاق افتاد که تفکرات چپ سوسیال با تفکرات فلسفی اقتصادی و سیاسی خودش از یک سو
و از سوی دیگر تفکرات راست لیبرال با تفکرات سیاسی فلسفی اقتصادی خودش
قد علم کرده بود
و در این بین ناگهان انقلابی دقیقا در بین غرب و شرق رخ می دهد که اعلام غنا و بی نیازی از هر دو طیف می کند و می خواهد حرف و سخن تازه ای بزند که هر دوی این تفکرات را به چالش بکشاند
خواندن ادامه »

….
..
![hezardastan[1]](../files/2009/09/hezardastan1.JPG)
اگردین ومذهب از سیستم و سازمان اکنون جامعه ما حذف گردد چه اتفاق شگرفی خواهد افتاد؟ آیا سیستم و سازمان از حرکت باز خواهد ماند؟ آیا بازدهی کارخانجات و کلا صنعت ما کمتر خواهد شد؟ وآیا با حذف دین ومذهب چرخه صنعت ما از حرکت باز خواهد ایستاد؟
آیا مراکز علمی ، تحقیقاتی و دانشگاهی ما با حذف دین و مذهب از آن ،دیگر رشد نخواهند کرد و تولید علم نخواهند کرد؟
و یا حتی اگر در مراسم های مذهبی ! دین حذف گردد! اتفاق شگرفی خواهد افتاد و شالوده مراسم های مذهبی از هم خواهد پاشید؟
خواندن ادامه »

بعد از گذر دو سال از پایان آخرین قلم در وبلاگ قدیمی،اکنون دوباره به قلمرو قلم وارد میشوم .
در این دو سال که نتوانستم خودم را کامل کنترل کنم والبته آواره نگار شده بودم و در هر خانه و در هر جایی که می توانستم چیزی منتشر کنم می نوشتم ، اکنون که به گذشته نگاه می کنم و سیاه پاره های شخصی و داستانک ها و شعر ها و غیره را مطالعه می کنم ، می بینم که هیچ تضادی با آنها ندارم جز اینکه اکنون تعمق نگاه و آنچه در ظهور حضور بودبسیار بیشتر شده است و صد البته بسیار خوشحالم که قلمم به ثباتی دچار گشته که براحتی می توانم فریادش بزنم.
شاید علت تکلف اکنون من همین جدایش ۲ ساله من از ارباب قلم است که کمی سخت می شود آنچه را باید نوشت ولیک همین نوشتن را به فال نیک می گیرم در همین روز که بر آمده از شب قدر ۲۱ ماه رمضان است و مولایم علی (ع) در این روز رستگار گشت ، سببی شد که خلوتی سنگین باعث شود که عطش ۲ ساله خود را این چنین فریاد زنم و با دست گیری از قلم ، سیرابش سازم . با نغمه ها و ترنم هایش تفکرم را گسترده سازم و به اعماق نفوذ بشریت آنجا که جز خدا نیست پرواز کنم !
تفالی بر حافظ :
مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد
رقیب آزارها فرمود و جای آشتی نگذاشت
مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد
مرا روز ازل کاری بجز رندی نفرمودند
هر آن قسمت که آن جا رفت از آن افزون نخواهد شد
خدا را محتسب ما را به فریاد دف و نی بخش
که ساز شرع از این افسانه بیقانون نخواهد شد
مجال من همین باشد که پنهان عشق او ورزم
کنار و بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد
شراب لعل و جای امن و یار مهربان ساقی
دلا کی به شود کارت اگر اکنون نخواهد شد
مشوی ای دیده نقش غم ز لوح سینه حافظ
که زخم تیغ دلدار است و رنگ خون نخواهد شد